و این دوبیتی هم تقدیم بشما عزیزان
دلا با من دو قطره سر نکردی
تو چتری زیر باران تر نکردی
بتو گفتم که باران ، جان ماهی ست
به من خندیدی و باور نکردی
دلا با من دو قطره سر نکردی
تو چتری زیر باران تر نکردی
بتو گفتم که باران ، جان ماهی ست
به من خندیدی و باور نکردی
گلوی دجله داد از کینه می زد
صلای بی کسی آیینه می زد
نبودی تا ببینی ظهر آنروز
زخجلت آب هم بر سینه می زد
حیاتم روز و شب افروختن بود
جوانی باختن ،لب دوختن بود
نبود آن شرح حال زندگانی
دو روزی قصّه ی خود سوختن بود
****
مرا این دل بجز داغ و بلا نیست
همه درد است و دردش را دوا نیست
تو آرام دل هر دردمندی
بمیرد هرکه بر تو مبتلا نیست
گلوی دجله داد از کینه می زد
صلای بی کسی آیینه می زد
نبودی که ببینی ظهر آنروز
ز خجلت آب هم بر سینه می زد
****
شبی که فتنه شد همبستر آب
به شرم آجیده شد خاکستر آب
حسین که آب بی غیرت نمی خواست
هزاران خاک بادا بر سر آب
****
در آنجا خون و دست بی نمک خون
دوباره رگ رگ باغ فدک خون
کجایند عاشقان که عشق بینند
به سر خون ، سینه خون ،تحت الحنک خون
****
دو دست افتاده بود و خاک می خورد
ز مشک خشک آب پاک می خورد
کویر از دور می دید ودر آن سوگ
لبانش تکه تکه چاک می خورد
****
شبی که پرسه ماه خسته می زد
دو دستی بر سرش پیوسته می زد
نمی دانم چه خیرش بود ! کآن ماه
به یک سر بوسه ای آهسته می زد
****
دلم در طره اش پیدا نمی شد
گره بد خورده بود و وا نمی شد
رهایی کی توان دل راست می گفت
کسی همتای آن یکتا نمی شد
گلی و همنشینم تا همیشه
ز چشمت ناز چینم تا همیشه
تو از نسل همه آئینه هایی
به پایت می نشینم تا همیشه
درآن روزی که ماه تو درخشید
زشرمش تور شب پوشیدخورشید
هر آن نازی که در خلقت خدا داشت
به یک چشمک به چشمان تو بخشید
مرا این دل به جز داغ و بلا نیست
همه درد است و دردش را دوا نیست
تـو آرام دل هـــر دردمــــنــدی
بمیرد هر که بر تو مبتلا نیست
** ** **
دلی خواهم که از یاد تو لرزد
به تو عاشق شود مهر تو ورزد
دل عاشق چو دریایی است در خیز
دل بی عشق بر کاهی نیرزد
حیاتم روز و شب افروختن بود
جوانی باختن لب دوختن بود
نبود آن شرح حال زندگانی
دو روزی قصه ی خود سوختن بو
شب عید است و ما چشم انتظاریم
بیا تا بر رخ هم بوسه باریم
نگوئیم از غم دیروز و فردا
نشاط حال را فرصت شماریم