و این دوبیتی هم تقدیم بشما عزیزان

 

دلا با من دو قطره سر نکردی

تو چتری زیر باران تر نکردی

 

بتو گفتم که باران ، جان ماهی ست

به من خندیدی و باور نکردی

با فرا رسیدن ایام غزاداری امام حسین (ع)  این دوبیتی را بشما تقدیم می کنم

 

 

گلوی دجله داد از کینه می زد

 صلای بی کسی آیینه می زد

 

نبودی تا ببینی ظهر آنروز

زخجلت آب هم بر سینه می زد

 

 

دو دوبیتی از کتاب یک کوچه نگاه

 

حیاتم روز و شب افروختن بود

جوانی باختن ،لب دوختن بود

 نبود آن شرح  حال زندگانی

دو روزی قصّه ی خود سوختن بود

 

****

مرا این دل بجز داغ و بلا نیست

همه درد است و دردش را دوا نیست

تو آرام دل هر دردمندی

بمیرد هرکه بر تو مبتلا نیست

                                                                                                                      

 

چند دوبیتی عاشورایی از خودم (سها)بمناسبت ایام سوگواری امام حسین (ع)

 

 

گلوی دجله داد از کینه می زد

صلای بی کسی آیینه می زد

نبودی که ببینی ظهر آنروز

ز خجلت آب هم بر سینه می زد

****

شبی که فتنه شد همبستر آب

به شرم آجیده شد خاکستر آب

حسین که آب بی غیرت نمی خواست

هزاران خاک بادا بر سر آب

****

در آنجا خون و دست بی نمک خون

دوباره رگ رگ باغ فدک خون

کجایند عاشقان که عشق بینند

به سر خون ، سینه خون ،تحت الحنک خون

****

دو دست افتاده بود و خاک می خورد

ز مشک خشک آب پاک می خورد

کویر از دور می دید ودر آن سوگ

لبانش تکه تکه چاک می خورد

****

شبی که پرسه ماه خسته می زد

دو دستی بر سرش پیوسته می زد

نمی دانم چه خیرش بود ! کآن ماه

به یک سر بوسه ای آهسته می زد

****

یک دو بیتی( از کتاب یک کوچه نگاه)

 

 

دلم در طره اش پیدا نمی شد

گره بد خورده بود و وا نمی شد

رهایی کی توان دل راست می گفت

کسی همتای آن یکتا نمی شد

یک دو بیتی از کتاب ساقه های سبز صبح در دست چاپ)

 

 

گلی و همنشینم تا همیشه

ز چشمت ناز چینم تا همیشه

تو از نسل همه آئینه هایی

به پایت می نشینم تا همیشه

یک دوبیتی (از کتاب یک کوچه نگاه)

 

 

درآن روزی که ماه تو درخشید

زشرمش تور شب پوشیدخورشید

هر آن نازی که در خلقت خدا داشت

به یک چشمک به چشمان تو بخشید

دو دوبیتی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

مرا این دل به جز داغ و بلا نیست

همه درد است و دردش را دوا نیست

تـو آرام دل هـــر دردمــــنــدی

بمیرد هر که بر تو مبتلا نیست

**     **     **

دلی خواهم که از یاد تو لرزد

به تو عاشق شود مهر تو ورزد

دل عاشق چو دریایی است در خیز

دل بی عشق بر کاهی نیرزد

دو بیتی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

حیاتم روز و شب افروختن بود

جوانی باختن لب دوختن بود

نبود آن شرح حال زندگانی

دو روزی قصه ی خود سوختن بو

یک دوبیتی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

شب عید است و ما چشم انتظاریم

بیا تا بر رخ هم بوسه باریم

نگوئیم از غم دیروز و فردا

نشاط حال را فرصت شماریم

دوبیتی

 

 دگر جایی برایم جانفزا نیست

اگر باغ است باغی با صفا نیست 

نمی دانم چه سری هست در آن 

که هر جا می روم مثل« فسا» نیست