چند دوبیتی عاشورایی از خودم (سها)بمناسبت ایام سوگواری امام حسین (ع)
گلوی دجله داد از کینه می زد
صلای بی کسی آیینه می زد
نبودی که ببینی ظهر آنروز
ز خجلت آب هم بر سینه می زد
****
شبی که فتنه شد همبستر آب
به شرم آجیده شد خاکستر آب
حسین که آب بی غیرت نمی خواست
هزاران خاک بادا بر سر آب
****
در آنجا خون و دست بی نمک خون
دوباره رگ رگ باغ فدک خون
کجایند عاشقان که عشق بینند
به سر خون ، سینه خون ،تحت الحنک خون
****
دو دست افتاده بود و خاک می خورد
ز مشک خشک آب پاک می خورد
کویر از دور می دید ودر آن سوگ
لبانش تکه تکه چاک می خورد
****
شبی که پرسه ماه خسته می زد
دو دستی بر سرش پیوسته می زد
نمی دانم چه خیرش بود ! کآن ماه
به یک سر بوسه ای آهسته می زد
****
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 12:1 توسط
|
در چشمت