جواد جعفری فسایی (سها )

 

 

  

 

 

آثار هنری و ادبی  بنده عبارتند از :

 

۱ ) یک کوچه نگاه ( مجموعه صد رباعی ، دو بیتی و تک بیتی ) با خط 

شکسته ی استاد ابوالقاسم آوند ( استاد دانشگاه علوم پزشکی فسا ) و 

مقدمه ی وزین جناب آقای دکتر منصور رستگار فسایی ( چهره ی ماندگار ) ، 

انتشارات نوید شیراز

 

۲ ) پلکان های نقره ای ( کار مشترکی با سر کار خانم سیما سلیمانپور ) 

در شرح حال ۳۷۱ شاعر فسایی ازقرن چهارم هجری تاکنون،انتشارات 

نویدشیراز

 

۳ ) جلد اول از مجموعه پنج جلدی جرس فریاد می داردحاوی

از حکمت های علی (ع) به زبان های عربی ، انگلیسی ، فارسی و شعر ، 

با کسب یکی از پنجاه اثر برتراز بین ۲۱۹۰ اثر ارسالی در دوازدهمین 

جشنواره ی شعر علوی مازندران در سال ۹۰. انتشارات نوید شیراز

 

۴) تب لحظه ها ( برگزیده غزلیات )  

 

۵ ) بوی دست های تو ( دو زبانه فارسی و انگلیسی)

 

۶) ساقه های سبز صیح( مجموعه ۱۸۰رباعی و دو بیتی )در دست چاپ

 

۷ ) ترانک های تنهایی من ( در دست چاپ )

 

۸ ) قنوت باد ( در دست چاپ )

 

۹ ) دل کاغذی ( مجموعه غزلیات ) آماده چاپ

 

۱۰ ) مانا وماندگارهای فسا ( در معرفی مفاخر و مشاهیر و اماکن مهم و 

 تاریخی فسا در دست تألیف.

 

علاقه مندان به آثار اینجانب می توانند برای تهیه آثار منتشر شده به 

آدرس های زیر مراجعه فرمایند :

 

۱) کتابفروشی مجمع الذاکرین - خیابان سید جمال الدین (فرمانداری) فسا 

۲) کتابفروشی فرهنگسرای کتاب - پاساژ کوثرفسا 

۳) کتابفروشی ارشاد - خیابان امام خمینی فسا 

۴) کتابفروشی امیر کبیر - میدان ۱۵ خرداد

۵) کتابفروشی ارشادی - خیابان روزبهان فسا 

۶) کتابفروشی درنا درشیراز

 

 مجموعه یکصد رباعی ، دوبیتی و تک بیتی 

 

 

گذری بر شعر شاعران فسا ، از قرن چهارم هجری تا سال 86 ه.ش

 

 

مجموعه حکمت های علی (ع) از شماره یک تا صد به زبان های :

عربی ، انگلیسی ، ترجمه فارسی و شعر

 

   

مجموعه چهل و نه شعر سپید با برگردان انگلیسی آنها

 

 

شامل یکصد و پانزده غزل

 

 

معرفی مشاهیر و مفاخر و اماکن معروف شهرستان فسا از قرن سوم هجری تا کنون

 

مجموعه جدید رباعیات ، دوبیتی ها ، قطعه ها و تک بیتی ها

 

راز و نیاز (تب لحظه ها)

 

الهی به درگاه جان پرورت

به خوبان و ره بردگان درت

به گیسوی تو قصه اهل راز

به بالای تو قبله گاه نماز

به ناز تو کز عاشقان دلبر است

به روی تو کز هر گلی گل تر است

به یکتایی و عز و احسان تو

به مولایی و ملک و امکان تو

به پیری که شب بانگ یارب زند

سحر شانه بر طره شب زند

به پیشانی و سجده عابدان

به هنگامه ی گریه ی تائبان

به سوز دل و ناله های یتیم

به روی گل و بوسه های نسیم

به آنان که شب پر شوند از سکوت

نخوانند در گوش شب جز قنوت

به مهرت که همواره عاشق کش است

به یادت که با آن «سها» دلخوش است

که جــانم زخـود جلوه ی نــور کن

دلــم از کــس غــیر خـود دور کن

دو بیتی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

حیاتم روز و شب افروختن بود

جوانی باختن لب دوختن بود

نبود آن شرح حال زندگانی

دو روزی قصه ی خود سوختن بو

یک رباعی از کتاب یک کوچه نگاه

 

روزی که خدای غمزه آموزی کرد

وز لطف به بندگان دل افروزی کرد

آورد شهید و روی پیراهن او

                                             با سوزن عشق لاله گلدوزی کرد

                                                                           

یک رباعی از کتاب یک کوچه نگاه

 
 دروازه ی عشق خیره سر می خواهد
 
مجنون صفتان خیره سر می خواهد
 
این عرصه نه کار هر دل ترسویی ست
 
یک پهنه ی آسمان جگر می خواهد

یک رباعی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

یاران به تبم ،به شهر  یارم ببرید

در حبس تنم، به سبزه زارم ببرید

از دوری دوست سر نخواهم بر جای

آسیمه سرم به پای دارم ببرید

یک دوبیتی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

شب عید است و ما چشم انتظاریم

بیا تا بر رخ هم بوسه باریم

نگوئیم از غم دیروز و فردا

نشاط حال را فرصت شماریم

یک رباعی از کتاب یک کوچه نگاه

 

 

 

صدکوچه اگرتو درد تنها بکشی

وز رویش شعله داغ صحرا بکشی

یک ذره دلت به غربت ما نرسد

عاشق نشدی که درد مارابکشی

دوبیتی

 

 دگر جایی برایم جانفزا نیست

اگر باغ است باغی با صفا نیست 

نمی دانم چه سری هست در آن 

که هر جا می روم مثل« فسا» نیست

 

چشمه ی حیات(از کتاب تب لحظه ها)

 

 چشمه ی حیات

 تـو ماهپـــاره بـه رخ ، آفتــاب  می مانی

و گــر نـقـاب زنـــی، ماهتـاب می مانی

تــو از غــروب نیــایی، كه زاده‌ی  فَلقی

در آســـمان دل مــن، شــهاب می مانی

سحر به صبح نخواهم ، كه در طریق  وصال

بكـام هر مـژه ام، سُـكرِ خـواب  می مانی

ز هركران كه تو خیزی،‌شمیم گل جاری ‌ست

به بــاغ خاطـر من، عـطرِ نـاب  می مانی

تو چشمه ای ، تو حیاتی ،  تو شبنمی ،  پاكی

تو در سـراب وجـودم، چــو آب  می مانی

ز گفته ام منما شـك،  كه پیــرِ تجــربه ام

سخـن گــزاف  نگــویم ، شبـاب می ‌مانی

از آن دمی كه خـالم ، به آتش‌ات  تـن  داد

درون رگ رگ من ،  چـون گـلاب می مانی

کسی ز کـوچــه اگر حالی از«سهـا» پرسید

تو دل سِــتان به سـؤالش، جواب  می مانی

   تب لحظه ها (از کتاب تب لحظه ها)

                                                   

تب لحظه ها

شبی بیاد تو شعری پُر از عسل گفتم

ترا سرودم و صد باغ گل غزل گفتم

دلم به سمت تو می رفت و کوچه کوچه ی راه

و آن غروب که با تو اتل متل گفتم

تو از سپیده دمیدن ز عشق می گفتی

من از تبار تو رُستن ، بغل بغل گفتم

چه خوب بود تب لحظه ها که ویران شد

مگر اذان  تو ای عشق  ، بی محل گفتم

ز حستی که تو دادی سرود من خشکید

منی که از دل غمدیده در عمل گفتم

هلاک بود برایم "سها" ندیدن دوست

تو جرعه ای بنشانم که ما حصل گفتم