حیاتم روز و شب افروختن بود

جوانی باختن ،لب دوختن بود

 نبود آن شرح  حال زندگانی

دو روزی قصّه ی خود سوختن بود

 

****

مرا این دل بجز داغ و بلا نیست

همه درد است و دردش را دوا نیست

تو آرام دل هر دردمندی

بمیرد هرکه بر تو مبتلا نیست