دو دوبیتی از کتاب یک کوچه نگاه
حیاتم روز و شب افروختن بود
جوانی باختن ،لب دوختن بود
نبود آن شرح حال زندگانی
دو روزی قصّه ی خود سوختن بود
****
مرا این دل بجز داغ و بلا نیست
همه درد است و دردش را دوا نیست
تو آرام دل هر دردمندی
بمیرد هرکه بر تو مبتلا نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:46 توسط
|
در چشمت