نان من کجاست ؟

 نان من کجاست

هن و هن وهن

و در سنگلاخ زرد گندم

سفره اش :

می کشید نان را ..... آه  ! !

و همخوانی نفس هایش

گم بود

در نفیر چرخ های گاری اش

و دست هایش:

لیسیده بود

مزه ی صد رنگ سطل ها !

و عینک اش :

شب اعدام مگس های نالایق

بینی اش :

مطبخ شکم باره های مخلوق بی هنر

می راند بار خویش .... به پیش

و پنداری این ورد

در گردش خشک جیر جیر !

هن و هن و هن

نان من کجاست ؟

نان من کجاست ؟