دلسروده ای از خودم با نام (همه جا سنگ است )
همه جا
سنگ است و برهوت
و باد
شروه های سرد فراموشی
می خواند
گویی خزان فصل کاغذها
و یخ بندان خون قلم هاست !
سال هاست
که پر از دلتنگی ام
و نمیدانم در گوش کدام علف سبز
باید دوباره
نام ترا
جوانه زنم !
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:40 توسط
|
در چشمت