(چشم خراسانی ات)

بیا و در نفسم واژه ی غزل گو ریز
تو هی بخوان و بخوان بر سرم هیاهو ریز

تو گمپ گل شده ای ، شاخه شاخه بر خاکم
گل گلاب و گل سرخ آلبالو ریز

بزن بزن دف و هی شعر ، شعر چشمانت
کبوترم کن و یاهو بگو و هو هو ریز

خدا گواست که شعرم رسیده تا زلفت
بیا و بر سر شعرم تو عطر شب بو ریز

منی که چشم خراسانی ات ضمان دارم
به دشت خاطر سبزم تو گله آهو ریز

خدای من نکند گم کنی بهارم را
بیا و در افقم چل چل پرستو ریز

نباشد آنکه "سها " را به اخم آزاری
هزار قند و عسل در کمان ابرو ریز