پنجره ها در خوابند
پنجره ها در خوابند
ای در بسته ی من پنجره ها در خوابند
واژه ها لال و همه زنجره ها در خوابند
دیگر آن کوچه و پس کوچه ببازی رفتند
روزها شب شده و خاطره ها در خوابند
خنده ی کوه و تو و جاده و مهتاب گذشت
چشمه خشکیده و آب دره ها در خوابند
هرچه بالا برویم یا که بپایین افتیم
پله ها خسته تر و سرسره ها در خوابند
یاد ما گر نکند کس ، زکسی خرده مگیر
که در این کوی و گذر حنجره ها در خوابند
پاره لبخند مرا هیچ «سها» پاسخ نیست
روی دیوار زمان ، پیکره ها در خوابند
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:25 توسط
|
در چشمت