پنجره ها در خوابند

 

ای در بسته ی من پنجره ها در خوابند

واژه ها لال و همه زنجره ها در خوابند

 

دیگر آن کوچه و پس کوچه ببازی رفتند

روزها شب شده و خاطره ها در خوابند

 

خنده ی کوه و تو و جاده و مهتاب گذشت

چشمه خشکیده و آب دره ها در خوابند

 

هرچه بالا برویم یا که بپایین افتیم

پله ها خسته تر و سرسره ها در خوابند

 

یاد ما گر نکند کس ، زکسی خرده مگیر

که در این کوی و گذر حنجره ها در خوابند

 

پاره لبخند مرا هیچ «سها» پاسخ نیست

روی دیوار زمان ، پیکره ها در خوابند