چند تک بیتی ناب
فغان که نیست بجز عیب یکدگر دیدن
نصیب مردم عالم ز آشنایی هم
(صائب)
قارون گرفتمت که شدی از توانگری
سگ نیز با قلاده ی زرین ، همان سگ است
(سعدی)
کجروان را راستی باید که گردد دستگیر
می شود رهبر عصا ، در وقت رفتن کور را
(قصاب کاشانی)
کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان ، بهم توانی بست
(محتشم کاشانی)
کششی که عشق دارد ، نگذاردت به اینسان
به جنازه گر نیایی ، به مزار خواهی آمد
(امیرخسرو دهلوی)
هر گلی دارید یاران بر سرم اکنون زنید
ورنه بر خاک مزارم بوته های خار هست
(جعفری فسایی "سها" )
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:21 توسط
|
در چشمت