غزل با حالی از ناصر فیض بنام(چه قدر خسته ای)
چقدر خسته ای...
چه فکر می کنی ای مظهر نجابت ها
تویی که نیستی از جنس طبق عادت ها
اگر به دیدن عریانی ات شکسته شدیم
هلا که نشکند آیینه ی صداقت ها
تو نیمه ی منی اما نه مثل من تاریک
منم که گم شده ام در هجوم ظلمت ها
رهام کن که بمیرم ، رها شوم از رنج
تو هم برو به سلامت به سمت راحت ها
رهام کن که بمیرم ، بمیرم از این عشق
اگرچه بی تو مرا می کشند حسرت ها
رهام کن که به مرگ آشنا تراست از عشق
کسی که گم شده در ازدحام غربت ها
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:7 توسط
|
در چشمت