چقدر خسته ای...

چه فکر می کنی ای مظهر نجابت ها

تویی که نیستی از جنس طبق عادت ها

 

اگر به دیدن عریانی ات شکسته شدیم

هلا که نشکند آیینه ی صداقت ها

 

تو نیمه ی منی اما نه مثل من تاریک

منم که گم شده ام در هجوم ظلمت ها

 

رهام کن که بمیرم ، رها شوم از رنج

تو هم برو به سلامت به سمت راحت ها

 

رهام کن که بمیرم ، بمیرم از این عشق

اگرچه بی تو مرا می کشند حسرت ها

 

رهام کن که به مرگ آشنا تراست از عشق

کسی که گم شده در ازدحام غربت ها