به ز پافتاده هرگز ، مفکن ز قهر پنجه

که زمانه تیز دستی پی انتقام دارد

(فصیح الزمان رضوانی فسایی)

پدر چو طالع من دید، برسرم زد و گفت :

سرت مباد که رسوای خاندان منی

(میرزاحسین خان)

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

(حافظ)

تا اختلاف و بغض و حسد هست کارمان

این است حال ما و از این نیز بدتراست

(دکتر غلامحسین یوسفی)

تا کی نصیحتم که به خوبان مبند دل

ناصح ترا چه کار ؟ دل من دل تو نیست

(طبیب اصفهانی)