درحق ما هر گروهی را گمانی دیگر است

کس ندانست اینکه ما گنجیم یا ویرانه ایم

(مسعود فرزاد)

 

در غنچه ای هنوز و دل از خلق می بری

ای وای اگر ز غنچه در آیی و گل شوی

(میر غروی کاشانی)

 

دیشب عرق شرم تو آتش به دلم زد

پروانه ندیدیم که از آب بسوزد !

(ابوالبقا طباطبایی)

 

درآن دیار که کس تب برای کس نکند

دگر چگونه توان مرد از برای کسی ؟

(صابرهمدانی)

 

درپیری از هزار جوان زنده دل تریم

صدنوبهار رشک برد بر خزان ما

(نظیری نیشابوری)