و اینهم غزل( شاخه ی ندبه) برای شما عزیزان
شاخهي ندبه
شب بود ومن ،كه هق هقاش آیينه را شکست
ســنگی نیافت بر ســر من،سـينه را شكست
چشمم بسي به ســايهي او خـواب كـور ديد
اشــكي دويـــد و،آن شب پیشینه را شكست
در ياد مـــن ،صحيفهي او گُـر گرفتــــه بود
قلبم نشــست و هيــزم پُر كينــه را شكست
جنسش بلـور بــود و؛ نگـــاهش شكسـتني
پلكي وزيـد ، و ايـن تبِ ديرينـــه را شكست
از ابـــرِ داغ ، نــم نـم شـبنم فـرو چكيــــد
كز ســردِ خـود، حرارتِ سـبزينه را شكست
دستت «سها» به شاخه ي آن نُدبه كوته است
نبضات بريــد و در دلـت آدينــه را شكست
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:28 توسط
|
در چشمت