حالی که مرا بود ز عشقت

دانستنی است و گفتنی نیست

(عمادی شهریاری)

حرفی که می زنند و بجایی نمی رسند

آنان که عاقلند ، مکرر نمی زنند

(ناصر ترک)

حسنت به زلف پر شکن آفاق را گرفت

با لشکر شکسته که این فتح کرده است ؟

(صائب)

حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست

پیش مردم شمع در بر میکشد پروانه را

(صائب)

حیا زبسکه زند موج در رخش ، از شرم

ادب به من نگذارد به او نگاه کنم

(رحمت موسوی)

زشرم آنکه بیازارمت به بهت نگاه

چو غنچه سر به گریبان خویشتن دارم

(جعفری فسایی "سها")