غزلی تازه تقدیم به دوستان عزیزم
آیه ی تفسیر من
ای غزل تازه ی مرجانی ام
خوب نبودت که برنجانی ام
من تو و تو آیه ی تفسیر من
کاش بدانی ، که نمی دانی ام
من ز تو معنای خودم خواستم
کو من و آن گوشه ی ویرانی ام ؟
دست خودم نیست ، ندارم اگر
دست و دلی وقت غزلخوانی ام
گرچه شدم قصه ترین قصه هات
حسرت و فریاد ، نمی خوانی ام
نم نمکی پشت حصار دلت
آمده بودم که تو بستانی ام
هرچه نشستم نشکفتی مرا
زود گذشتی که بخشکانی ام
کو دگر آن رنگ بهاران مرا ؟
من نفس سرد زمستانی ام
در سر من شور دگر نیست نیست
چون طپش لحظه ی پایانی ام
وا که "سها" را تو چنین خواستی
تا سر و سرگشته بگردانی ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:16 توسط
|
در چشمت