منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

(ناشناس)

**

من به مردن راضی ام پیشم نمی آید اجل

بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید

(ناشناس)

**

مارا چو روزگار فراموش کرده ای

جانا شکایت از تو کنم یا ز روزگار ؟

(عمعق بخارایی)

**

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

(موبد هندی)

**

مرگ غنی مقدمه ی جنگ وارث است

رحمت برآن کسی که بمرد و کفن نداشت

(صائب)

**

می از سبوی محبت ببوی ، ای عاشق

که ما علاج دل خود از این سبو کردیم

(دکتر قاسم رسا)

**

مخور فریب محبت ، که دوستداران را

به روزگار سیه بختی آزمودم من

(رهی معیری)

مجنون چو خویش را همه لیلی خیال کرد

از غیرت همین به کسی آشنا نشد

(یحیی لاهیجی)

**

ملاحت بیش از این در عالم امکان نمی باشد

خیالت می کند در دیده ی مردم نمک سایی

(ناشناس)

**

گر به جنت همنشین ابلهان باید شدن

کاش دوزخ را خدا یکجا نصیب ما کند

(غلامعلی اردالی «استهبانی» فسایی)